![]() |
![]() |
|
| زندگی یعنی چکیدن همچو شمع از گرمی عشق.... |
|
شاید باید گذشت باری دیگر
![]() اما...نه از هفت خان رستم که از خود باید شاید باید رسید اما نه به آرزوهای دور و دراز که به خود شاید چشمها را باید شست اما نه با آب جاری که با آب دیده شاید باید در پی عشق بود اما نه عشق زمینی که عشقی آسمانی شاید باید از نو آغاز کرد اما نه برای رسیدن به پایان که برای رسیدن به آغاز شاید باید پرواز کرد اما نه برای رسیدن که برای نرسیدنها شاید باید دوباره خواست اما نه تحقق آرزو را که تحقق حق را شاید باید دعا کرد اما نه برای پیروزی که برای حس خوب موفقیت شاید باید ترسید اما نه از شکست که از حس بد شکست شاید باید حرکت کرد اما نه به امید نتایج که به امید توکل شاید وقت آن رسیده باشد که باید درک کرد که در رسبدنها حکمت است و در نرسیدنها رحمت شاید گاهی باید بین حکمت و رحمت ،رحمت را بر گزید... تا به حکمت رسید تا به صاحب این دو رسید تا به عشق رسید... تا باید به یاد آورد که از نسل باران بودن ارزشش به پاک شدن است...! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 10 اسفند1385ساعت 23:8 توسط آرام |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
ما ساکنان معبد عشقيم
آنجا ز کفر و دين خبري نيست مقصد اگر حريم تو باشد بر هيچ فرقه بسته دري نيست |
| نوشته های پیشین |
|
86/04/01 - 86/04/31 86/02/01 - 86/02/31 86/01/01 - 86/01/31 85/12/01 - 85/12/29 |
| پیوندها |
|
آرزوهای بر باد رفته احساس جایی به اسم وبلاگ عشق@دوستی@صداقت... آجیل باران عشق عشق را زیر باران باید جست ستایشگر انشای بی پایان |
|
RSS
|